برچسب:
نویسنده: باربد سامانی
برچسب:
نویسنده: باربد سامانی
برچسب:
نویسنده: باربد سامانی
برچسب:
نویسنده: باربد سامانی
برچسب:
نویسنده: باربد سامانی
خیلی روزای بدین... هم مجبورم فشرده دفاع کنم هم حس میکنم دنیا داره فروپاشی میکنه.. هم مچ دستم درد میکنه .. هم استادم به خودش زحمت نمیده بره ایمیلشو چک کنه لاقل طرحمو تایید کنه ... هم حموم لازمم ولی فردا چون باید برم مراسم ختم یکی از آشناها نرفتم که فردا تمییز باشم .. از اون وقتاس که خیلی مودم پایینه.. باید امشب پلانا رو تموم کنم.. شده تا صبحم بیدار بمونم ولی پلانا باید تموم شه.. اه
برچسب:
نویسنده: باربد سامانی
برچسب:
نویسنده: باربد سامانی
برچسب:
نویسنده: باربد سامانی
برچسب:
نویسنده: باربد سامانی
خیلی خستم، کار آزاد این بدی رو داره که یه وفتایی هست جز انجام دادن کار و تموم کردنش هیچی حالتو خوب نمیکنه ولی حقیقتا نای انجام دادن کار رو نداری و از لحاظ روحی و جسمی خیلی خسته ای! بعد با خودت میگی این انتخابت بود دیگه، بزرگ شدن خیلی درد داره! دلم میخواد روح و روانم از بدنم بیاد بیرون، همو بغل کتیم یه چایی بخوریم با هم بعد برم به کارم برسم!
کاشکی یکی کامنت بذاره برام:( خیلی سوت و کوره اینجا
برچسب:
نویسنده: باربد سامانی
برچسب:
نویسنده: باربد سامانی
برچسب:
نویسنده: باربد سامانی
برچسب:
نویسنده: باربد سامانی